عز الدوله - ملكونوف

36

سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )

دوانيدند ، چند سگ خوب معلم داشتند . سه سگ سفيد پشمالو و يك سگ قرمز رنگ بود . تا نصف شب مشغول تماشا بوديم . بسيار بازى - هاى خوب كردند . موجب حيرت گرديد . جمعيت از زن و مرد در سيرك بسيار شده بود . از سه منات الى يك منات داده ، داخل مىشدند . بعد از نصف شب به منزل آمديم . سه شنبه پانزدهم رجب و دهم مه ماه : باران مىباريد ميدان جلو عمارت هشتر خان جميعا از درخت اقاقيا « 15 » است . در اين وقت گل دارند . ميرزا جواد خان را به قونسول خانه ايران فرستادم . كولونل كلاديشف آمد از براى امروز و امشب بعضى تماشا و گردش بيان كرد . قرار شد يك ساعت بعد از ظهر با كالسكه گردش در ميان شهر كرده به خانه و باغ قديمى كه پطر كبير ساخته تماشا كنيم . و شب [ به ] تماشاخانه هشتر خان برويم . در آن ساعت سوار شده [ به ] باغ رفتيم كشتى و آلات كشتىسازى كه پطر كبير استعمال كرده بود ، تماشا نموده ، در مراجعت به اصرار ميرزا احمد خان قونسول به منزل عكاس يلته كه در سر راه بود رفتيم . عكس انداختند . هشتر خان شهر عظيمى است تجارت‌گاه و بندرگاه خوبى است . در گمركخانه صندوق بسيارى كشمش و ميوه‌جات خشك ايران ريخته بودند . با اينكه باران باريده و مىباريد و كوچه‌هاى حاجى ترخان به قدرى خاك دارد كه گرد صدمه مىزند . در ساعت سه به منزل وارد شديم . مردم اينجا لباس‌هاى غريبه دارند ، مردها پيراهن قرمز زياد مىپوشند . زنها لباس مختلف دارند . تاتارهاى مسلمان چادر به سر مىكشند . ارمنىها و غيره چارقد كوچك به سر مىكنند . و زير گلو گره مىزنند . آن چارقد از همه رنگ پارچه مىشود . بعضى هستند به لباس فرنگى . شب به تماشاخانه رفتيم . در باغ وسيعى بود . بيشتر درخت اقاقيا

--> ( 15 ) - متن : عقاقيا